على اكبر دهخدا
758
امثال و حكم ( فارسى )
خفتن خواهد گويند . خوردن مى زحمت خمار نيرزد . * ( وصل نخواهم كه هجر قاعدهء اوست . . . ) سنائى . خوردن و شكستن . به لذايذ عيش مشغول بودن . مثال : گويند از عمر و ز شادى چه بود خوشتر * مكن انديشهء فردا بخور و بشكن . ناصر خسرو . و امير عمرو را دستورى داد تا به خوردن و شكستن مشغول شد . تاريخ سيستان . خوردن و يك آب هم بالاش . غضب كردن و صرف كردن . خورش بايد از ميزبان گونهگون * نه گفتن كزين كم خور و زان فزون اگرچه بود ميزبان خوشزبان * پزشكى نه خوب آيد از ميزبان . اسدى . خورش پاك از آن خور كه نگزايدت * به اندازه وانگه كه به آيدت . اسدى . رجوع به : از گلوبنده . . . ، شود . خورش را گوارش مى افزون كند * ز دل درد و اندوه بيرون كند . اسدى . رجوع به : اگر شراب ندانى خورد . . . ، شود . خورش مرد را از پى زندگيست * نه خود زندگى بهر چرندگيست . حضرت اديب . رجوع به : از گلوبنده . . . ، شود . خورشيد به گل نشايد اندود . گج . رجوع به : آفتاب را به گل . . . و رجوع به مثل بعد شود . خورشيد را به گل نتوان اندود . تمثل : چنين داد پاسخ بتدل گسل * كه خورشيد پوشيد خواهى به گل . اسدى . چو اين اوصاف نيكو حصر كردم با خرد گفتم * بدين دعوى كه برخيزد درين معنى چهفرمائى . خرد زان طيره گشت الحق مرا گفتا كه با من هم * بگز مهتاب پيمائى به گل خورشيد اندائى . انورى . چون بشكلت نگه كنم گويم * كس به گل آفتاب اندايد . انورى . اين كار هر آينه نه بازيست * اين خور بچه گل كنند پنهان . سنائى . با عشق مزن دم صبورى * خورشيد فلك به گل مينداى . ابن يمين . فروغ روى تو را خانه كى حجاب شود * به گل چگونه توان نور آفتاب اندود . ابن يمين . با وجود عقل اگر عشقش بود پيدا رواست * كى به گل پنهان توان كردن فروع آفتاب ابن يمين . حسود كوشد تا فضل من بپوشد ليك * كجا تواند خورشيد را به گل اندود . جمال الدين عبد الرزاق . عاصى سزاى رحمت كى باشد * خورشيد را همى به گل اندائى . ناصر خسرو . و رجوع به : آفتاب را به گل نتوان . . . ، شود . خورشيد بنزد ذره آيد ؟ * حلوا بسلام تره آيد ؟ تحفة العراقين خاقانى . خورشيد چو گشت سايهگستر * از ذرهء مختصر چه خيزد . رجوع به : تيمم